دلشده
...ساقی هرچه ریزد لطف اوست...
.. .. یه مدتی دل و دماغ نوشتن تو بلاگفا رو نداشتم چن وقت پیش تصمیم گرفتم برای تشویش اذهان عمومی هم شده بیام اینجا و برای چند تن از دوستان گرت و خاکی به پا کنم بلکه کدورت ها تازه شود!! :D بازهم خر شیطان رو هوش دادم و فرسخی رو پیاده گز کردم! موندم الان دقیقا چی بنویسم تا این جماعت فضول ایرانی که از اسلام جز امربه معروف و نهی از منکرش چیزی رو بلد نشدن به مزاجشون خوش بیاد و دست از سر کچل ما بردارن و بیخیال ما برای بهشتی شدن بشن!! و چیزی هم ننویسم که آن دسته از جماعت ایرانی که اسلام رو سرمنشاء تمام بدبختی هاشون میدونن و تا من میام دو تا حدیث مینویسم فریاد وا از دست رفته ها و وا عقب مونده ها سرندن و آستین ها رو بالا نزنن برای انجام وظیفه اخلاقی خودشون که همانا هدایت بنده و نجاتم از گمراهی (تیریپ مومنی) باشه! آخ امان! امــــــــــــــــــان از این جماعت فضول ایرانی!!! لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شد.. لعنت به آنکسی که به ناحق خلیفه شد .. لعنت به آنکه بر تن اسلام خرقه کرد .. این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد .. ما یار دشمنان پیمبر نمیشویم .. با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم .. تکفیر دشمنان علی رکن و کیش ماست .. هرکس محب فاطمه شد قوم و خویش ماست .. ما را نبی؛ قبیله و سلمان خطاب کرد .. روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد .. از ما بترس؛ طایفه ای پاکزاده ایم .. مانند کوه پشت علی(ع) ایستاده ایم میدونید که الان تو ایام محرم هستیم همین روزا بود که اطرافیان امام حسین بارها از او میخواستند که به سوی سپاه یزید بتازند و بجنگند اما امام پاسخ میدادند: « ما هیچ وقت شروع کننده نیستیم » آقای سلحشور عزیز، متن ترجمهی شدهی سخنان شما را در بارهی خودم و سینمای ایران خواندم و بسیار متاسف شدم. من آشنایی زیادی با سینمای ایران نداشتم. قبلا نامهایی مانند امیر نادری، داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، رخشان بنیاعتماد… و تنی چند را شنیده بودم و موفق به دیدن برخی از آثار سینمایی ایشان شده بودم اما افتخار آشنایی با شما را نداشتم حرفهای شما مرا واداشت تا در مورد سینمای ایران بیشتر تحقیق کنم و این به قول شما حکایت همان عدوی ست که سبب خیر میشود. در تحقیق من از سینمای ایران با نام میرزا ابراهیمخان صحافباشی آشنا شدم که جهانگردی روشنفکر بود و نخستین پرزکتور را به ایران آورد و اولین سینما را در ایران تاسیس کرد. او سفرنامهیی دارد. در مقالهیی خواندم که در سفرنامهاش ماجراهای مختلفی از لندن آن سالها، اواخر قرن نوزدم، نقل میکند و از جمله مینویسد:« دو ثلث زنان لندن فاحشهاند و یک ثلث دیگر هم چنیناند اما نمود ندارند.» احتمالا به این دلیل او زنان قرن نوزدهمی لندن را فاحشه میدانسته است که با مردان دست میدادهاند، لبخند میزندند و گاه بدون کلاه و روسری در معابر عمومی دیده میشدند و از نظر او اینکارها را فقط زنان فاحشه انجام میداند. به هر روی اینگونه که پیداست امروز نیز بعد از صد و اندی سال شما هم ملاکتان برای فاحشه خواندن و هرزه نامیدن دیگران همین «آزاد بودن» است و من خوشحال هستم که شما مرا با این تعبیر و تفسیر «هرزه» مینامید و اگر سینمای ایران را «فاحشهخانه» میخوانید درواقع دارید از این سینما تعریف میکنید و اگر بخواهیم حرف شما را برگردانیم به سخن دنیای پیشرفته «فاحشهخانه» میشود «خانهی آزادیخواهان» و من قبول دارم برخی از زنان سینمای ایران زنان آزاده و آزادیخواهی هستند که در منظر شما «هرزه» دیده میشوند. اجازه بدهید مانند دوستانتان شما را حاج فرج صدا کنم و بگویم حاج فرج عزیز شاید شما ندانید اما من دختری به نام زهرا دارم که در اتیوپی به دنیا آمده است و من او را به فرزندخواندهگی قبول کردهام و مانند سه فرزندی که از برد به دنیا آوردهام و مانند پسر کامبوجی و ویتنامیام دوستاش میدارم کمی دنیای خود را وسیعتر کنید بیشک چهرهیتان هم از این حالت عبوس نجات پیدا میکند و کمی زیباتر میشوید چهرهی زیبا مهم نیست و اینقدر از این که چهرهی زشتی دارید نسبت به زیبارویان حسادت نکنید روح زیبا نایب است وگرنه تا دلتان بخواهد یوسف و زلیخای زیباروی روی زمین به عمل میآید. اگر ما هم مانند شما در دو قرن پیش زندهگی میکردیم «برد» شما را دعوت به دوئل میکرد و اگر فیلم «تروا» را دیده بودید حتما از این تهدید تنتان میلرزید و حتما بسیار خوشحال هستید که ما چند قرنی پیشرفتهتر هستیم و مردان خود را صاحب زنانشان نمیدانند و شما را دعوت به دوئل نمیکنند. اما من شما را دعوت میکنم که با دیدی فراختر به زندهگی و انسان و تاریخ و جهان بنگیرید شاید از این بیماری ویرانگر نجات پیدا کنید و چون «زلیخا» جوان و زیبا شوید دقت کردین خدا بجای اینکه مچمون رو بگیره همیشه دستمون رو گرفته؟
ما مسلمونا همه چیمون یه وریه! واعظـــی پرسـید از فـــــرزنـد خویـــش: هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟ صـدق و بی آزاری و خـدمت به خلق" هم عبادت" هم کلیــــــد زندگیست! گفت :زین معیـــــــار اندر شهـــــر ما" یک مسلمانست آن هم ارمنیست!! 
به کوريِ دو چشم آن حقیری
که از فرط حقارت بد دهان است
به هر دیوار ِ این دنیا نوشتیم:
"نقی" زیباترین نام جهان است..
اميرالمؤمنين على (عليه السلام) مى فرمايد:
روزى به سمت بيرون كوفه خارج شدم و قنبر پيشاپيش من در حركت بود. در اين هنگام ابليس رو به ما مى آمد.
من به او گفتم : تو پيرمرد بدى هستى !
ابليس گفت : يا اميرالمؤمنين چرا چنين مى گويى ؟ به خدا قسم ، برايت حديثى نقل مى كنم كه خودم از خداى عزوجل بدون واسطه نشنيده ام :
آن هنگام كه به خاطر گناهم به آسمان چهارم فرود آمدم چنين ندا كردم : اى خداى من و اى آقاى من ، گمان نمى كنم مخلوقى شقى تر از من خلق كرده باشى ؟!
خداوند به من چنين وحى كرد: بلى ، از تو شقى تر هم خلق كرده ام ، نزد مالك (خزانه دار جهنم ) برو تا به تو نشان دهد.
نزد مالك رفتم و گفتم : خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: شقى تر از مرا نشانم ده .
مالك مرا به جهنم برد و در طبقه بالا را برداشت . آتش سياهى بيرون آمد گمان كردم مرا و مالك را در خود فرو برد. مالك به آتش گفت : ((آرام باش )) و آرام گرفت .
سپس مرا به طبقه دوم برد. آتشى بيرون آمد كه از اولى سياه تر و گرم تر بود، به آن گفت : ((خاموش باش )) و خاموش شد. تا آنكه مرا به طبقه هفتم برد و هر آتشى كه از طبقه اى خارج مى شد، شديدتر از طبقه قبل بود.
در طبقه هفتم آتشى بيرون آمد كه گمان كردم مرا و مالك را و همه آنچه خداوند عزوجل خلق كرده را در خود فرو برد. دست بر چشمانم گذاردم و گفتم : اى مالك دستور ده تا خاموش شود وگرنه من خاموش مى شوم .
مالك گفت : تو تا روز معين خاموش نخواهى شد، سپس دستور داد و آن آتش خاموش شد. دو مرد را ديدم كه بر گردنشان زنجيرهاى آتشين بود و آنان را از بالا آويزان كرده بودند و بالاى سر آنان عده اى با تازيانه هاى آتشين ، آنان را مى زدند.
پرسيدم : اى مالك ، اين دو نفر كيانند؟
گفت : آيا آنچه بر ساق عرش بود نخوانده اى ؟ - و من قبلا يعنى دو هزار سال قبل از آن كه خداوند دنيا را خلق كند خوانده بودم ؛ لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، ايدته و نصرته بعلى (يعنى محمد را به على مؤ يد نموده و يارى كردم ) -
مالك گفت : اين دو نفر (ابوبكر و عمر) دشمن آنان و ظالمين بر ايشان هستند.
--------------------------
پاورقى اسرار آل محمد (صلى الله عليه و آله )، ص 245


جناب جاسمین: این وبلاگ اصولا آپدیت نمیشه. بنا به دلائلی. بنده مثل خیلی از شما نه باغیرتم نه بهشتی. دست از سرم بردارید و انقدر تیکه بارم نکنید و آخرشم یه یاعلی بنویسید... خب؟
![]()
نزدیک،
زیبا
و بزرگ؛
و "دوزخی" دارد،
...به گمانم
کوچک
و بعید،
و در پی سودایی است
که ببخشد ما را...
"دکتر شریعتی"
روزی که باید جشن بگیریم نوحه میخونیم
عشقمون گریه کردنه! چون از همه چی راحت تره!
یکی نیست بگه این حضرت ابالفضل یه انسان کامل بوده؛ توی مدینه کلاس درس داشته؛ ایشون مجتهد بودند و تدریس میکردند!
این مداحا اگر چیزی بارشون بود که مداح نمیشدند و اون رسوایی های اخلاقی(بقول بابا اتی) رو به بار نمی آوردند

